خرید بک لینک

ناله کردم: آفتاب... ای آفتاب
بر گل خشکيدهای ديگر متاب
تشنهلب بوديم و او ما را فريفت
در کوير زندگانی چون سراب

در خطوط چهرهاش ناگه خزيد
سايههای حسرت پنهان او
چنگ زد خورشيد بر گيسوی من
آسمان لغزيد در چشمان او

آه... کاش آن لحظه پايانی نداشت
در غم هم محو و رسوا میشديم
کاش با خورشيد میآميختيم
کاش همرنگ افقها میشديم.


موضوعات مرتبط: نوشته های سال 1403

برچسب: نویسنده: آناهیتا پورحسین تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 14:55

صفحه بندی