راستی نامت چه بود!؟
خورشید؟
ماه؟
آسمان یا شکوفه...؟
چرا نگاهم هر جا که میرود، باز تویی!؟
به خورشید خیره شوم؟
تا گرمای تنت مرا سرخ کند...
یا شکوفههای این حیاط را بو بکشم؟
تا عطر تنت مرا مست کند...
1 در تنگنای نبودنت زجر بکشم؟
چقدر در پیچ و تاب کوچهها
در گوشهای از این شهر
از حال 1
چقدر تاریکم. چقدر سردم...!
برچسب:
نویسنده: آناهیتا پورحسین