از لال شدنم زمانی که شنونده ای دارم
از بغض هایی که گشاده نمی شوند وقتی می گویی اگر می خواهی گریه کن
از شعرهایی که به دنیا نیامده می میرند
یکی یکی سِقط می شوند
از این که به دلم مانده دوباره شعری برای معلم مهربان شعرها بفرستم که چیز به این مهمی فراموشم می شود
خفه شدم از نق زدن، غر غر کردن، قاه قاه خندیدن دیوانه وار
دلم یک روز کامل سکوت می خواهد
یک گوشه خلوت
یک خودکار
یک دفتر
یک دنیا حرف...
برچسب: خفه شدم,خفه شدم از بغض,خفه شدم از دلتنگی,
نویسنده: آناهیتا پورحسین